دیروز تو تاکسی نشسته بودم یک برادر ارزشی سن داری جلو نشسته بود با سیمای کاملا هیئتی. از وقتی ماشین راه افتاد با راننده تاکسی که تقریبا هم سنش بود شروع کرد به حرف زدن و رسید به اونجایی که یک هو گفت: آقا این اسلام خودش خیلی خوبه، خود اسلام خوبه اما اینها نمیتونند.
راننده هم سر تکان می داد برادر ارزشی گفت: احمدی نژاد آدم خیلی خوبیه به فقیرها کمک می کنه به قشرهای ضعیف پول میده اما اینها نمیشه باید اقتصاد کشور رو نجات بده و چند تا مثال زد که این رو خریدم انقدر و اون رو خریدم انقدر و …
شنیدن چنین حرفهایی از چنین سیمایی برام بعید بود که یک هو گفت اون هویدای پفیوز اون موقعی که بود بهش گفتند تو این 8 سال چی کار کردی گفت وقتی اومدم این کبریت یک قیمت بوده الان هم یک قیمته.
پریدم تو حرفش گفتم خوب اگه این طوری بوده دیگه چرا پفیوز؟ برگشت یک نگاهی کرد گفت آخه نامرد بود همشون نامرد بودند یک هو گذاشتند و رفتند. خوش به حال شما جوونها.
گفتم چرا خوش به حال ما شما لااقل اون موقع از زندگیتون لذت بردین ما که از اون موقعی که چشممون رو باز کردیم همش همین بساط بوده. گفت نه خوبیش به همینه شما اون موقع رو ندیدین بهتره، ما که دیدیم داریم حسرتش رو میخوریم. راننده تاکسی هم حرفهاش رو تأیید می کرد.
گفت: شما شبها این برنامه رو به فردا رو نگاه کن. گفتم: من اصلا برنامه های تلویزیون رو نگاه نمی کنم مگه فوتبالی چیزی چون انقدر دروغ گفتن به مردم که دیگه اگر بگن الان روزه میگم دروغ میگن.
یک نگاه دیگه کرد گفت: راست میگی قبول دارم حرفات رو خیلی دروغ میگن. 4 تا دیگه گفت و به راننده گفت آقا دستت درد نکنه من همینجا پیاده میشم. پیاده که می شد گفت خدا باعث و بانیش رو لعنت کنه…
دیگه نذاشت بگم اگه میدونی دروغ میگن چرا هنوز هم برنامه هاشون رو نگاه می کنی؟