ژانویه 14, 2010 بدست soofianeh
دیروز تو تاکسی نشسته بودم یک برادر ارزشی سن داری جلو نشسته بود با سیمای کاملا هیئتی. از وقتی ماشین راه افتاد با راننده تاکسی که تقریبا هم سنش بود شروع کرد به حرف زدن و رسید به اونجایی که یک هو گفت: آقا این اسلام خودش خیلی خوبه، خود اسلام خوبه اما اینها نمیتونند.
راننده هم سر تکان می داد برادر ارزشی گفت: احمدی نژاد آدم خیلی خوبیه به فقیرها کمک می کنه به قشرهای ضعیف پول میده اما اینها نمیشه باید اقتصاد کشور رو نجات بده و چند تا مثال زد که این رو خریدم انقدر و اون رو خریدم انقدر و …
شنیدن چنین حرفهایی از چنین سیمایی برام بعید بود که یک هو گفت اون هویدای پفیوز اون موقعی که بود بهش گفتند تو این 8 سال چی کار کردی گفت وقتی اومدم این کبریت یک قیمت بوده الان هم یک قیمته.
پریدم تو حرفش گفتم خوب اگه این طوری بوده دیگه چرا پفیوز؟ برگشت یک نگاهی کرد گفت آخه نامرد بود همشون نامرد بودند یک هو گذاشتند و رفتند. خوش به حال شما جوونها.
گفتم چرا خوش به حال ما شما لااقل اون موقع از زندگیتون لذت بردین ما که از اون موقعی که چشممون رو باز کردیم همش همین بساط بوده. گفت نه خوبیش به همینه شما اون موقع رو ندیدین بهتره، ما که دیدیم داریم حسرتش رو میخوریم. راننده تاکسی هم حرفهاش رو تأیید می کرد.
گفت: شما شبها این برنامه رو به فردا رو نگاه کن. گفتم: من اصلا برنامه های تلویزیون رو نگاه نمی کنم مگه فوتبالی چیزی چون انقدر دروغ گفتن به مردم که دیگه اگر بگن الان روزه میگم دروغ میگن.
یک نگاه دیگه کرد گفت: راست میگی قبول دارم حرفات رو خیلی دروغ میگن. 4 تا دیگه گفت و به راننده گفت آقا دستت درد نکنه من همینجا پیاده میشم. پیاده که می شد گفت خدا باعث و بانیش رو لعنت کنه…
دیگه نذاشت بگم اگه میدونی دروغ میگن چرا هنوز هم برنامه هاشون رو نگاه می کنی؟
ارسال شده در اجتماع | برچسبها تاکسی،برادر،ارزشی،اسلام،دروغ،صداوسیما | بیان دیدگاه »
نوامبر 11, 2009 بدست soofianeh
امروز صبح می ترسیدم بیام تو اینترنت. از دیروز غروب تو فکر احسان فتاحیان بودم که چه لحظاتی رو سپری می کنه، صبح که پاشدم تو فکر شب نخوابی دیشبش بودم.
امروز صبح می ترسیدم بیام تو اینترنت خودم را به چند تا کار مشغول کردم اما نهایتاً نتونستم. اومدم و اولش خبری نبود چند دقیقه بعد خبر اعدام احسان فتاحیان لینک شد.
حکم اعدامی که از لحاظ حقوقی با مشکلات متعددی مواجه بود و در حالیکه در ابتدا حکم 10 سال حبس و تبعید او در دادگاه بدوی صادر شده بود در دادگاه تجدید نظر حکم وی تشدید شده و به اعدام تغییر یافت تا یک انسان دیگر این بار نه به خاطر قتل یک انسان دیگر بلکه به دلیل اقدام علیه امنیت ملی یک کشور اعدام شود.
یک اعدام سیاسی دیگر که دردناک تر از قصاص نفس است. اعدام فردی که به دلیل بیان عقیده به مرگ محکوم می شود و دلیرانه در رنجنامه اش می نویسد: هرگز از مرگ نهراسیده ام , حتی اکنون که آن را در قریب ترین فضا و صمیمانه ترین زمان , در کنار خویش حس میکنم. آن را میبویم و بازش میشناسم , چراکه آشنایی ست دیرینه به این ملت و سرزمین. نه با مرگ که با دلایل مرگ سر صحبت دارم , اکنون که (( تاوان )) دگردیسی یافته و به طلب حق و آزادی ترجمه اش نموده اند , آیا میتوان باکی از عاقبت و سرانجام داشت؟ ((ما)) ای که از سوی ((آنان )) به مرگ محکوم شده ایم در طلب یافتن روزنه ای به سوی یک جهان بهتر و عاری از حق کشی در تلاش بوده ایم , آیا آنان نیز به کرده ی خود واقف اند؟
هر بار که بحث اعدام می شود به این فکر می کنم که یک قاضی چگونه می تواند حکم اعدام بدهد؟ واقعا چگونه به این نتیجه رسیده و تصمیم نهایی را میگیرد؟
صبح امروز امیدوار بودم این تیتر را ببینم: حکم اعدام فتاحیان با دستور رئیس قوه قضائیه برای بررسی بیشتر به تعویق افتاد اما افسوس و صد افسوس که ایشان پاسخی به هیچکدام از این درخواستها نداد تا در حالیکه حکم اعدام “یک متهم به قتل” بارها و بارها است به دلیل تشکیک در اقرار و اعتراف وی به تعویق می افتد اما حکم این فعالی سیاسی به راحتی اجرا شود تا اینگونه برداشت شود که یک فعالی سیاسی از یک قاتل خطرناک تر است.
با دیدن تجمع خانواده زندانیان سیاسی، اعتصاب غذای فعالان سیاسی در زندانهای اوین و رجائی شهر تلاشهای فوق العاده در وب امیدوار شدم و اشک در چشمانم جمع شد اما افسوس که نقطه پایان این امیدواری اجرای یک حکم اعدام و از تپش باز ایستادن قلب پر آرزوی جوان دیگری بود که دلیرانه مرگ را پذیرا شد.
ارسال شده در اجتماع | برچسبها اعدام،مرگ،احسان،فتاحیان،کرد | 4 دیدگاه »
اکتبر 10, 2009 بدست soofianeh
امروز روز جهاني مبارزه با مجازات مرگ است. نهضتي كه سالهاست در جهان ايجاد شده و گسترش يافته اما هنوز در كشور ما بسيار كمرنگ است. مجازات مرگ را عده زيادي خلاف اساسي ترين حقوق بشر مي دانند و بر اين باورند كه اين مجازات بايد لغو شود.
در اين ميان به جز بحث قصاص و حدود كه به دليل ريشه داشتن در نصوص مذهبي امكان بحث چنداني براي لغو آنها نيست اما بايد توجه داشت كه در بسياري موارد امكان دارد كه شرايط اجراي اين مجازات را محدود كرد ضمن اينكه پروردگار نيز در قرآن كريم تأكيد وافري را بر عفو و گذشت دارد كه در مرحله بعدي دريافت خون بها و در مرحله بعدي بحث قصاص مطرح است.
گذشته از بحثهاي موجود در حمايت يا مخالفت با مجازات مرگ بايد گفت جاي ورود دسته بندي ديگري به قانون مجازات اسلامي ما خالي است كه آن هم قتل ارتجالي نام دارد. در حاليكه هم اكنون دو نوع دسته بندي قتل عمد و قتل غيرعمد را داريم بايد دانست كه قتل عمد با قصد فعل و نتيجه قبلي و با طراحي از پيش صورت گرفته وقوع مي يابد اما نوع ديگري از قتل نيز ميان عمد و غيرعمد وجود دارد كه قتل ارتجالي نام داشته و در اين نوع قتل هيچ قصد و نقشه قبلي براي ارتكاب جرم وجود ندارد و ارتكاب جرم ناشي از غليان احساسات يا خشم آني با توجه به اوضاع و احوال و شرايط ارتكاب جرم است كه مي تواند بسيار متفاوت از قتل عمد بوده و مرتكب نيز پس از ارتكاب معمولا دچار پشيماني شديد از كرده خود شده و عذاب روحي شديدي را به دليل عدم توانايي براي جبران مافات تحمل مي كند، با اعدام چنين فردي امكان جبران مافات وي نيز از بين مي رود هر چند كه هيچ كس نمي تواند جاي خالي قرباني از دست رفته را براي نزديكان او پر كند. ضمن اينكه به نوعي هم اكنون يك صورت اين نوع قتل را در قانون خود داريم كه آن هم قتل مردي است كه شوهر آن را در فراش زن خود ببيند.
بحث ديگر طول مدت زماني است كه يك فرد تحت محكوميت به مرگ سپري مي كند كه مي تواند تا سالها نيز به طور بينجامد كه يكي از مباحث اصلي مطرح كنوني نيز همين است كه در كشور ما نيز پرونده شهلا جاهد در همين رابطه قابل توجه است. معمولا طول مدت سپري شده تحت مجازات مرگ و در اكثر كشورهاي دنيا در بندهاي ويژه اعداميان يكي از مهمترين موارد اعمال رنج بر فرد اعدامي است كه سالها را با كابوس مرگ يا زندگي طي مي كند و در برخي موارد اين فرد نيز پس از سالهاي زندگي تحت محكوميت به مرگ سرانجام تبرئه مي شود. مي خواهم اين سئوال را از شما بپرسم كه آيا تا به حال خود را به جاي يك محكوم به مرگ قرار داده ايد؟ به ويژه محكوماني كه مرتكب قتل نفس نشده و به دلايل ديگري به اين كيفر محكوم شده اند. در اين رابطه شما را به خواندن كتاب آخرين روزهاي يك محكوم به مرگ و ديدن فيلم شجاع دل اثر مل گيبسون ترغيب مي كنم.
بياييد چند لحظه خود را به جاي يك محكوم به مرگ مرتكب يك جرم سياسي يا نظامي در زمان صلح يا مواد مخدر يا حتي قتل ارتجالي بگذاريد. چه احساسي داريد…
ارسال شده در اجتماع, عمومي | ۱ دیدگاه »
سپتامبر 23, 2009 بدست soofianeh
همه عزيزاني كه ظالمانه مورد سوء رفتار و تجاوز عده اي قرار گرفتند بدانند كه دست كم براي من و عده زياد ديگري شما مايه سربلندي و عزت يك ملتيد نه مايه سرافكندگي و خجلت يك خانواده.
بدانيد كه همه ما به امثال شما كه در راه آزادي ناعادلانه و در نهايت ناجوانمردي رنج هايي را متحمل شديد افتخار مي كنيم.
بدانيد كه از بودن چون شمايي به خود مي باليم و از راه رفتن كنار چون شمايي احساس غرور مي كنيم حرمت شما عزت شما با چنين رفتاري نه تنها هتك نمي شود بلكه صد چندان بر آن افزوده مي شود پس اميدوار باشيد كه صبح صادق نزديك است.
ارسال شده در اجتماع, سياست | بیان دیدگاه »
جولای 26, 2009 بدست soofianeh
دور اول كه رئيس جمهور شد چند ماه طول كشيد تا سي 130 با كلي خبرنگار سقوط كرد دور بعدي كه رئيس جمهورش كردند يك ماه نشده راه براه داره هواپيما سقوط مي كنه.
ارسال شده در سياست, عمومي | برچسبها احمدي نژاد، ا.ن، هواپيما،سقوط | بیان دیدگاه »
جولای 2, 2009 بدست soofianeh
انقدر از اين وردپرس تعريف كردند تا بالاخره دامنه وردپرس رو راه انداختم.
ارسال شده در عمومي | ۱ دیدگاه »